بایگانی برچسب | مهرشاعر

سال بعد، سال بد

سال نو آمد دعای یا مقلب خوانده ایم یا محول خوانده، در کار مدبر مانده ایم یا مقلب! یا محول! یا مدبر! چاره کن بندهای رنج مردم را خدایا پاره کن آرزوی من برای مردمم یُسرست و بس لیکن آسایش که یُسرست از پس عُسرست و بس گرچه علم غیب تنها نزد باری بوده است […]

غزل اضطراب

به همان گوشۀ ابروت که خم افتاده است باز چشمان تو در راه ستم افتاده است مست کرده، سر دشنام و شکستن دارد شده یک زلزله و در پی بم افتاده است راه وامی­کند و سوی تو می آید دل مثل یک شیعه که چشمش به حرم افتاده است اینکه خورشید به یک شبزده ای […]

غزل: اعتراف

اعتراف وقتش که شد تمام تنش درد می­کند وقتش که شد تنش عرق سرد می­کند هی پلک­هاش می­پرد و اشک می­زند رنگش به مرده می­زند و زرد می­کند نه خواب می­رود، نه توانی که پا شود لعنت به هرچه بخت بر او کرد، می­کند گیرم که پا شود، سر او گیج می­رود هی می­رود، دوباره […]