نوشتن دیدگاه

زرندیه، طنزنامه موفق السلطان، موفق به دریافت جایزه باستانی پاریزی شد

بحمدالله، طنزنامه زرندیه که بنده توفیق تصحیح، شرح و نقد آن را داشتم و توسط انتشارات فرهنگ عامه منتشر شد، موفق گردید تا جایزه باستانی پاریزی را در بخش مردم شناسی دریافت کند. این اثر که متعلق به قرن سیزدهم هجری است به شرح ماجراهای ضبط شیره تریاک استان کرمان، به خصوص در ناحیه زرند میپردازد و ظلم و ستم مامورین ضبط و مسئولان بالادستی آنها را نشان میدهد. دزدها و شاه دزدها که فقط در فکر منافع شخصی هستند در این اثر به وضوح نام برده شده اند و موفق السلطان ماجراهای ایشان را با زبانی طنز و با وفاداری نسبی به تاریخ بیان کرده است. خواندن این کتاب را به همه مردم به خصوص مسئولان محترم زمانه توصیه می کنم تا همه ما دریابیم که صداقت فراموش نخواهد شد و خیانت در هر زمانی که مقدور باشد افشا و موجب بی آبرویی خائن خواهد گردید.

مراسم اهدای جوایز با حضور بزرگان ادبیات و پژوهش، مسئولین کشوری از جمله جناب انصاری، نماینده پارلمانی رئیس جمهوری، استاندار گرامی کرمان، نماینده محترم بردسیر و سیرجان و جناب دکتر میرزاده، رئیس عالی دانشگاه آزاد و هیات همراه برگزار شد. حضور سیدمحمود دعایی گرانقدر نیز بر صفای محفل افزوده بود

636180216409121823_b

1 دیدگاه

کتاب جدید: دیوان قاسم دیوانه

jeldfinal41

بحمدالله و یاری او، دیوان ملامحدقاسم مشهدی، متخلص به قاسم دیوانه که از شعاری قدرتمند قرن 11 هجری، شاگرد مستقیم صائب تبریزی و استاد بیدل دهلوی است، توسط مهرداد نصرتی(مهرشاعر) تصحیح، مقدمه نویسی، شرح و نقد شد. قاسم در سبک هندی چنان استادانه شعر می سراید که اشعار او را می -توان با بزرگان شعر پارسی مقایسه کرد. او اگرچه در موطن خود غریب مانده بود، اما در هند آوازه رسایی داشت به نحوی که تا پیش از این، برای اولین و آخرین بار، دیوان وی در هند به چاپ سنگی مزین شده بود. اینک پس از گذشت قرن ها، او را بازیافته ایم. این دیوان انشاء الله تا پنجم آذرماه 1395 توسط انتشارات محترم فرهنگ عامه منتشر و توزیع خواهد شد. قاسم سروده است:

بس­که افتاد از غمت شوریدگی در کار ما                          بر سر ما خودبه­خود وامی­شود دستار ما

سست بنیادست عشرت­خانۀ ما بی­غمان                            افتد از پا، گر کشی تصویر بر دیوار ما

هر که را برداشت گیتی، بر زمین زد روزگار                      سربلندی­های گیتی عاقبت شد دار ما

بس­که از گرد کدورت خانۀ ما پُر شده­ست                       سقف ما برجای ماند، گر فتد دیوار ما…

1 دیدگاه

معرفی کتاب جدید با عنوان طنزنامه زرندیه، موفق السلطان

 

جلد کتاب طنزنامه زرندیه موفق السلطان به تصحیح و شرح و نقد مهرداد نصرتی مهرشاعر

جلد کتاب طنزنامه زرندیه موفق السلطان به تصحیح و شرح و نقد مهرداد نصرتی مهرشاعر

اثری است متعلق به قرن سیزدهم هجری که توسط موفق السلطان به نثر و نظم و ژانر طنز نوشته شده است. این کتاب حکایت دزدها و شاه دزدهایی است که در ظاهر، مامور ضبط شیرل تریاک زرند هستند اما هر کدام با دیدن رنگ و بوی تریاک ها و پول های بادآورده ای که از جیب رعایا به دست می آمد، عنان از دست داده و … اما چرخ روزگار گرد است و زیر آن بالا می رود و بالای آن به زیر. حکایتهای دل نشینی دارد. به عنوان هجدهمین اثر چاپ شده، بنده توفیق تصحیحف شرح و نقد ادبی آن را داشتم و انتشارات فرهنگ عامه، زحمت انتشار آن را پذیرفت. قیمت آن با جلد گالینکور و روجلدی مقوای گلاسه و تصاویر رنگی از نسخ خطی، 20000 تومان است و بزودی(علاوه بر کتابفروشی ها) از طریق همین سایت یا دیگر سایت هایی که آنلاین کتاب میفروشند قابل تهیه است.

 

نوشتن دیدگاه

غزل اضطراب

غزل اضطراب، سروده دکتر مهرداد نصرتی(مهرشاعر) Dr. Mehrdad Nosrati Mehreshaer

غزل اضطراب، سروده دکتر مهرداد نصرتی(مهرشاعر) Dr. Mehrdad Nosrati Mehreshaer

به همان گوشۀ ابروت که خم افتاده است

باز چشمان تو در راه ستم افتاده است

مست کرده، سر دشنام و شکستن دارد

شده یک زلزله و در پی بم افتاده است

راه وامی­کند و سوی تو می آید دل

مثل یک شیعه که چشمش به حرم افتاده است

اینکه خورشید به یک شبزده ای سر بزند

اتفاقی ست در این عصر که کم افتاده است

آخر قصه گره خورده، دو رخداد شگفت

راهشان در خم یک کوچه به هم افتاده است

نکند دست تو آلوده به خونم بشود

اضطراب بدی امشب به دلم افتاده است

سروده: مهرداد نصرتی(مهرشاعر)

1 دیدگاه

غزل: اعتراف

غزل معتاد سروده دکتر مهرداد نصرتی (مهرشاعر) sonnet: Addicted by: Dr. Mehrdad Nosrati Mehreshaer

غزل: اعتراف، سرایش: دکتر مهرداد نصرتی (مهرشاعر) sonnet: Addicted by: Dr. Mehrdad Nosrati Mehreshaer


اعتراف

وقتش که شد تمام تنش درد می­کند

وقتش که شد تنش عرق سرد می­کند

هی پلک­هاش می­پرد و اشک می­زند

رنگش به مرده می­زند و زرد می­کند

نه خواب می­رود، نه توانی که پا شود

لعنت به هرچه بخت بر او کرد، می­کند

گیرم که پا شود، سر او گیج می­رود

هی می­رود، دوباره عقب­گرد می­کند

تو دیر می­کنی، به همه گیر می­دهد

درگیر می­شود، ول و ولگرد می­شود

تو دیر می­کنی، نفسش گیر می­کند

تو پیر می­کنی­­ش دلش سرد می­شود

که گفته شهر من به تو معتاد نیست، هست

این اعتراف تلخ تو را مرد می­کند

این شهر باخته  است، خودش را، ولی هنوز

نفرین به تاس و تختۀ این نرد می­کند

***

برگرد، من که هیچ، ولی شهر عاشق است

طاقت نیاورد همه را طرد می­کند

مهرداد نصرتی(مهرشاعر)

 

 

1 دیدگاه

سلام به شما در تارنمای جدید مهرشاعر

سلام. بالاخره نرم افزار سایتم را با کمک یکی از دوستانم عوض کردم. حالا میشه علاوه بر گذاشتن مطلب، با هم در مورد مطالب بحث و تبادل نظر کنیم. میتونیم فیلم و عکس ببینیم و… خلاصه کلی کارهای خوب و لحظات داغ در انتظارمونه. یا علی