اشعار جدید مهرشاعر

الفیه شلفیه

الفیه خوان شلفیه خوان رفتم سوی اهل سخن شاعر جماعت با تعجب خیره مانده سوی من آن جانب  اهل شعر ناب این جانب آیینی سرا در هم کشیده اخمها موج نو و موج کهن شیخ هجا و هزل و هجو استادِ الفاظ رکیک از دیدن این ماجرا انگشت مانده در دهن هر ناسزا دانست را […]

سال بعد، سال بد

سال نو آمد دعای یا مقلب خوانده ایم یا محول خوانده، در کار مدبر مانده ایم یا مقلب! یا محول! یا مدبر! چاره کن بندهای رنج مردم را خدایا پاره کن آرزوی من برای مردمم یُسرست و بس لیکن آسایش که یُسرست از پس عُسرست و بس گرچه علم غیب تنها نزد باری بوده است […]

سالهای زلزله

سال مقارنات خراب و خرابتر رنج از تحملش بشود بی ثوابتر سیمرغ زال زابلی اش را که باز برد عثمانیان شوند خود افراسیابتر آنک زمین که قی کند امواج کینه را البرز از خزر شده پر اضطرابتر این سالها که سال پر از مرگ و حادثه است آن دل کشد عذاب که باشد مذابتر در […]

غزل اضطراب

به همان گوشۀ ابروت که خم افتاده است باز چشمان تو در راه ستم افتاده است مست کرده، سر دشنام و شکستن دارد شده یک زلزله و در پی بم افتاده است راه وامی­کند و سوی تو می آید دل مثل یک شیعه که چشمش به حرم افتاده است اینکه خورشید به یک شبزده ای […]

غزل: اعتراف

اعتراف وقتش که شد تمام تنش درد می­کند وقتش که شد تنش عرق سرد می­کند هی پلک­هاش می­پرد و اشک می­زند رنگش به مرده می­زند و زرد می­کند نه خواب می­رود، نه توانی که پا شود لعنت به هرچه بخت بر او کرد، می­کند گیرم که پا شود، سر او گیج می­رود هی می­رود، دوباره […]