بررسی انگیزه‌های نقد خویشتن در دیوان حافظ

بررسی انگیزه‌های نقد خویشتن در دیوان حافظ

مقاله 12، دوره 15، شماره 29، پاییز و زمستان 1396، صفحه 231-250  XML اصل مقاله (642 K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
شناسه دیجیتال (DOI): 10.22111/jllr.2017.3987
نویسندگان
مهرداد نصرتی 1؛ یدالله جلالی پندریorcid 2
1دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد
2استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد
چکیده
خودانتقادی یا نقد خویشتن قسمی از نقد ادبی است که در آن، پدیدآور، در جایگاه منتقد اولیه، اثر، روش، نگرش و یا شخصیت ادبی خویش را تحلیل و بررسی می­کند. در عرصۀ ادبیات، نقد خویشتن انواع مختلفی دارد و انگیزه‌های متفاوتی موجب آن می‌شود. اگر انگیزۀ خودانتقادی درون خود پدیدآور باشد، «نقد خودانگیخته» و اگر انگیزه بیرون از او باشد، «نقد دگرانگیخته» است. حافظ شاعری است که پیوسته در اشعارش به نقد خویشتن پرداخته است. مطالعۀ آثار او از این منظر، دریچۀ جدیدی را بر روی حافظ­پژوهان می‌گشاید. در پژوهش حاضر که مبتنی بر مطالعات کتابخانه­ای و به­شیوۀ تحلیلی-توصیفی انجام می­شود، تلاش شده تا با استفاده از شواهدی که از دیوان حافظ به­دست ‌آمده، انگیزه­هایی که شاعر را به نقد خویشتن واداشته، بررسی شود. به‌نظر می‌رسد حداقل برخی از اصلاحاتی که حافظ در اشعار خود به‌کار بسته و باعث ایجاد اختلاف نسخ در اشعار او شده نیز، حاصل خودانتقادی باشد و این خودانتقادی‌ها بر رفع عیوب آثار، ارتقای متن و افزایش جذابیت اشعار نزد مخاطبان مؤثر بوده است. خودانتقادی‌های حافظ هم از نوع خودانگیخته و هم از نوع دگرانگیخته بوده و عواملی مانند وجود کاستی در فحوای سخنان پیشین او و یا اظهار نظرهای سخن‌ناشناسان مدعی موجب آنها بوده است.
کلیدواژه‌ها
نقد خویشتن؛ خودانگیختگی؛ دگرانگیختگی؛ حافظ؛ منشاء اختلاف نسخ

غزل: بی بی ام را بدهی شام تو ارزانی تو

ما و ترس از تو و این پوچ کُری خوانی تو

خندا دارست و شود مضحکه ثانی تو

کارگردان نمایش چو نفهمیدی کیست

غرّگی چیست بر این صحنه نگردانی تو

من دفاع از حرم بی بی خود کردم و بس

کی دفاعی بکنیم از تو و نادانی تو

حرف آخر بشنو، پشت سرم حرف نزن

متنش از آل سقوط است سخنرانی تو

منتی ما نگذاریم، تو هم حرمت دار

هیچ من خواستم از خدمت مجانی تو؟

حرف آخر بشنو، گرچه از اینجا بروم

سخت خواهد شود این راحت و آسانی تو،

«من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم»

بی بی ام را بدهی شام تو ارزانی تو
***
راستی این غزل از پیش سرودم که هنوز
همه بودند غزل گوی ادب دانی تو

الفیه شلفیه

الفیه خوان شلفیه خوان رفتم سوی اهل سخن

شاعر جماعت با تعجب خیره مانده سوی من

آن جانب  اهل شعر ناب این جانب آیینی سرا

در هم کشیده اخمها موج نو و موج کهن

شیخ هجا و هزل و هجو استادِ الفاظ رکیک

از دیدن این ماجرا انگشت مانده در دهن

هر ناسزا دانست را از نظم و نثر آورد یاد

از زمزمه آغاز کرد اما سپس شد نعره زن

ترشیزی، ایرج میرزا، اختیسکی و سوزنی

دیوانشان زیربغل، در رفته اند از انجمن

اهل وقوعی، محتشم، وحشی و اهلی، هاتفی

نوعی، هلالی، مابقی، در خود گرفته سوء ظن

اهل وقوع واسوخت و  نااهل تنکامه سرا

انگشت در گوش است یا دستی نهاده بر دهن

خود شیخ اسعد ویس و رامین را ز ترس انحراف

در پستوی یک گور پنهان کرده آن هم بی کفن

***

قفل زبان شعر من را باز اگر کردی بدان

که آشکارا می کند آنچه نهفته پیرهن

شعرم حیاپیشه ست پس لطفا رعایتها کنید

این شعر اگر یاغی شود، دیوانه سازد مرد و زن

فرار مغزها، یا فرار از بیمغزها؟!

فرار مغزها یا فرار از بیمغزها

-اجازه استاد! یعنی باز هم فرار مغزها؟

– نه پسرم! این فرار مغزها نیست، حداقل این یکی نیست. این مطمئناً  فرار از بیمغزهاست.

– فهمیدم استاد. ممنون.

بیش از سی سال شاعری کرده، درس شاعری خوانده و درس شاعری داده، بیش از بیست کتاب نوشته، تعدادی چاپ شده، تعدادی در محاق رفته، کلی مقاله در همایشهای جهانی و مجلات معتبر و… نوشته و ارائه داده است. چندسال پیش دو بحث را مطرح کرد: اول: نظریه «منتقد اولیه و خودانتقادی ادبی» میتواند پس از قرنهای بسیار، نام ایرانیان را به کتابهای نظریه‌پردازی نقد ادبی بازگرداند. نظریه اول، تز دکتری او شد. مقاله های متعددی از آن استخراج گشت، در کنگره های ملی و بین المللی، در حضور بزرگان ادبیات ایران و جهان ارائه و مورد توجه قرار گرفت و نهایتاً، پذیرفته شد. با رعایت شرایط روزگار که در آن، احتیاط شرط عقل است، در حد معقول، نظریه دوم هم با اساتید حوزه های مختلف در میان نهاده شد و طی آزمایش در سطح محدود(میکرو)، امید به موفقیت آن به اثبات رسید: اگر حمایتهای مادی-معنوی مکفی، به همراه یک پژوهشگاه مجهز، همراهی دانشمندان مورد نیاز علوم دیگر و …(بماند برای بعد)، وجود داشته باشد، مبتنی بر دانش زبانشناسی، پتانسیل واژگانی هر زبان و الگوهای هجایی آن، و واژه‌هایی که هنوز به فعلیت درنیامده‌اند، و با توجه به دو خطای بنیادی که در تعریف انتقال احساس و معنا ضمن بیان شفاهی یک مطلب رخ داده، و برغم سادگی مسأله(در کمال تعجب) اصلاً مورد توجه قرار نگرفته، قطعاً میتوان روش و در نهایت امر، نرم افزاری داشت که بتواند(تا حدود قابل تأملی) احساسات و تفکرات خاص را در سوژه مورد نظر به وجود آورد.

فامیل و دوست و آشنا، دانشگاهیان و شاعران و نویسندگان و… او را همواره بعنوان یک شاعر پژوهشگر انقلابی و متدین می شناسند که بجز میهن، هیچ‌جای دیگری را خانه خودش نمیداند، با وجود همه اینها، گویا غربت، با صدایی رسا، او را فریاد می‌زند.

-ولی، استاد! یعنی از بین این همه دانشگاهی که در کشور داریم، هیچ جا…

-میگویند «کبر سن» داری. بهانه تراشی می کنند.

-وای خدای من! یعنی چه؟ این حرفشان خنده دارست.

-گریه دارست، چرا که معنایش جز این نیست: تو را نمی خواهیم. این تازه در شرایطی است که قانون برای موارد خاص پیش بینی لازم را کرده است. تازه، این همه ماجرا نیست، چون من اصلاً بعید می بینم حاضر شوند به چنین طرح بزرگی ورود کنند، آنها مسائل دیگری دارند که برایشان خیلی مهمتر از علم است.

-استاد، به نتیجه رسیدن نظریه اول، نوشتن آن همه کتاب و مقاله و…، سند این است که میدانید چه میگویید، ولی اینطور که پیش میرود، نظریه دوم در کشور دیگری، در دانشگاه های خارج، به دست دیگران خواهد افتاد و…

-بله! متاسفانه درست است. حتماً از آن بر علیه خودمان هم استفاده خواهند کرد، ولی چاره چیست؟ بزودی پروپوزال را برای یک دانشگاه که احتمال میدهم علاقه مند به این موضوع باشند ارسال می کنم، شنیده ام آنها از سال 2012 بر روی مسائلی تقریباً مرتبط کار کرده اند، راه خیلی دور است، ساعتها بر روی اقیانوس، اما گویا چاره ای نیست…

مهرداد نصرتی

جشن تولدت باشه…

بسم الله
جشن تولدت باشه…
آهای شما عاشقایی که دلهای خراب دارین
یه قصه گوی شهرزاد، بجای قرص خواب دارین
آهای! شما جوونایی که دلهای کباب دارین
هزارتا دوست خوب و بد، سر حساب کتاب دارین
سوالی دارم ازتون، اگه حال جواب دارین
***
شب تولدت باشه، واست تولد بگیرن
پولدارای فامیل برات، طاووس و هدهد بگیرن
اونا که دستشون خالیس،همون که میشد بگیرن
رفیقای بامعرفت، یه چیزی لابد بگیرن
با دوربینای گوشی شون، صدتا اپیزود بگیرن
***
شادی کنن به اسم تو، یه کیک با هم بگیرن
با کبریت جرقه ای، شعله روی شم بگیرن
اون ساکتا یکی یکی زمزمه کم کم بگیرن
شمها رو فوت کن بخونن، ترانه اشو دم بگیرن
توی یه همچی امشبی چرا باید غم بگیرن
***
حالا اگر بجای این جشن تولد قشنگ
که قلبتو پر میکنه از لحظه های شوخ و شنگ
بجای این رفیقای خوب و گل و بی دنگ و فنگ
یه مشت کسایی جمع بشن… یه جمع بی ربط جفنگ
همه رفیق قلابی، همه یه مشت دو رو دو رنگ
***
بجای اونچه دوست داری، از چیزی که بدت میاد
جلوی چشمات بیارن، چیزایی که دلت نخواد
مگه بهت خوش میگذره، تو آدمای اهل باد!
آرزوته تولدت تو هیچ دلی نیاد به یاد
میگی اصلن کاشکی دیگه روز تولدم نیاد
***
میگم حالا که نیمه شعبونه و شادی داره
حالا که جشنشو میخوایم بگیریم و افتخاره
جشنشو جوری بگیریم که خود اون دوست میداره
یه وقتی کاری نکنیم که صاحب ما یکباره
از جشن رو برگردونه،پا توی جشنش نذاره
(مهرداد نصرتی، مهرشاعر، نیمه شعبان، 1397)

خبر خوش: آموزش نقد ادبی

بنام خداوند جان و خرد

سلام

بنا به درخواست برخی بزرگواران که تقاضای ادامه مباحث حضوری نقد ادبی(در فرهنگسرای کوثر ) را داشته و دارند، و از آنجا که(بعلت ساعات کلاس دانشگاهها و سایر فعالیتهای ادبی و غیره) امکان حضور مرتب بنده در فرهنگسراها فراهم نیست، سلسه مباحث نقد ادبی انشاء الله بزودی و به تدریج ضبط و بر روی همین تارنما و نیز بر روی کانال بنده در تارنمای محترم آپارات، قرار خواهد گرفت. هماهنگیهای اولیه انجام شده و مراتب دسترسی شما عزیزان اطلاع رسانی خواهد شد به امید خدا.

سال بعد، سال بد

سال نو آمد دعای یا مقلب خوانده ایم

یا محول خوانده، در کار مدبر مانده ایم

یا مقلب! یا محول! یا مدبر! چاره کن

بندهای رنج مردم را خدایا پاره کن

آرزوی من برای مردمم یُسرست و بس

لیکن آسایش که یُسرست از پس عُسرست و بس

گرچه علم غیب تنها نزد باری بوده است

صد نشان دارد که پیش رو چه کاری بوده است

گفته بودیم و شما دیدید آنچه حال بود

سال قبلی یادتان باشد پر از زلزال بود

بر همان منوال سالی سخت پیش روست باز

نه همان منوال که احوال، جنگی خوست باز

سال سختی پیش روی مردم و حکام ماست

این کشاکش سرنوشت محکم ایام ماست

می رسد رقص خر دجال پیشاپیش خلق

پشت او جادوگر و رمال، پیشاپیش خلق

دشمن فرصت غنیمتدان تهاجم می کند

آنچه باقی مانده از دخل شما گم می کند

گرچه شب از پیش بر این آسمان مستولی است

بودن خورشید ایمان دفع دل مشغولی است

ما منجم نیستیم عقل است می داند رصد

عقل می گوید شب از خورشید خالی می شود

عقل می گوید که بی عقلان نمی خوانند حکم

آیه “شنان قومٍ” را نمی دانند حکم

عده ای بد کرده اند اینجا به نام دین اگر

بلخ و آهنگر کجا؟ مسگر کجا؟ و شوشتر؟

گر به نام دین ستم کرده کسی، این جرم اوست

تو ستمکاری نکن با نام او در حق دوست

انتقام از دین نگیرید آی مردم! این خطاست

عامل زلزال اصلی می شود، این در قضاست

الحذر این فتنه ابلیس را باطل کنید

با خدا و دین نجنگید آی مردم ول کنید

مهرداد نصرتی مهرشاعر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تقدیم به شهید حججی: فقط یک حرف

تقدیم به محسن حججی

فقط یک حرف
تقدیم به شهید محسن حججی
مهرداد نصرتی مهرشاعر
——————————————-
با چشمهایش یک نگاه انداخت
بر دوربین، نه بلکه بر انسان
بر تو مخاطب! بر من شاعر
بر من، بله بر تو، به هر انسان
***
چیزی میان چشم هایش بود
یک حرف ناگفته فقط یک حرف
حرفی که می گویند و باید دید
آنچه به ما گفته فقط یک حرف
***
او گفت من دیدم تو خواهی دید
من شاهدم تو نیز شاهد باش
غیر از شهادت نیست کار عشق
از آن نکن پرهیز شاهد باش
***
وقتی که آن جلاد نتوانست
از روبرو سر را جدا سازد
رفت از قفا تا مرغ بسمل را
از آن قفس از تن رها سازد
***
گفتم مبارک باد این عشق است
او مثل معشوقش شهادت یافت
خود را شبیه حضرت او کرد
عاشق به معشوقش شباهت یافت
***
گفتم مبارک باد پیروزیت
پاینده بر لبهای تو خنده است
آن حلقه گل دور حلق تو
سرخ است و می جوشد چه تابنده است
***
شاید خدا رحمی به ما با ما هم کرد
دل دادگی شرط است و تقدیر است
شاید توانستیم و دل دادیم
فعلا که دل در گل زمین گیر است
***
دست دعا بردار ای سردار
بی سر دعا بهتر قبول افتد
شاید خدا رحمی کند بر ما
این شعر و این دفتر قبول افتد

 

داعش بازی

به خانه نفوذ ترک و تازی ممنوع

داعش سازی و فرقه سازی ممنوع

آن دست درازی به خودت سیلی زد

همسایه شدی ترقه بازی ممنوع

(شعر: مهرداد نصرتی، مهرشاعر)

مسافر پگاه

در آن شبی که خوبتر است از هزار ماه

خورشید قصد کرد به دیدار روی ماه

صد طاق نصرت است سر راهش از شهاب

با خیلی از ستاره چراغانی است راه

اینک مسافری سوی مقصد روانه بود

جا میگذاشت غربت خود را در ایستگاه

هرچه فرشته منتظرش مانده اند و نیست

وقتی که باز قصه بگوید برای چاه

از مردمی فریفته دل مردمی تباه

از کوفه دروغ از آن شهر روسیاه

دل کنده بود از همه چیز از هر آنچه بود

از نخل های خلوت و از چاه بی پناه

بدورد! ای  غریبی محراب! ماذنه!

بدورد! های بانگ اذان در میان آه

بدورد گفت عشق و به جز دل نمی شنید

بدورد گفت خامش، با گردش نگاه

شش سوی خانه، سوره اسراء بخوان، که هست

معراج اسم اعظم از آن خانه در پگاه

مسافر پگاه(شاعر: مهرداد نصرتی مهرشاعر)